دوستم میگه اینایی که نوشتی قابل اجرا نیس . من الآن چند روزی میشه که از تب و تاب
نوشتن افتاده م . دندان درد بهتره . من بدتر. موزیک گوش میدم در حالیکه همه دارن میرن
عروسی . من از هر تجمعی بیزارم . در این یه مورد با جمهوری اسلامی اشتراک داریم.
زنده باد اتاق یه وجبی . تنها و خالی . من پرش نمی کنم . گاهی فکر می کنم که لابد از ما
گذشته . من برای پــُر کردن زیادی پیرم . چند وقته به عصا فکر می کنم . چند وقته چشم ام
آب نمی خوره . چند وقته آغاز نشده م . چند وقته راه نرفته م . چند وقته خودمو توی آینه
ندیده م . مادر بزرگمو ندیده م . پدر بزرگمو هیچ وقت ندیده م .
پدرم هیچوقت نبود . وقتی بود ، پدر نبود .
و من بین نیست ها شکل گرفته م . بین سکوت هام . بین هجاهام .
گاهی شکل لیوان شده م .
گاهی شکل دود رفته ام هوا .
گاهی بی شکل مانده م تنها تنها .
و من بین بی شکلی خودم شبیه هیچ شده ام .
و من شبیه ِ هر شده ام .
شبیه قسمت پیر لیوان شده ام .
سرکش شو و سرم بکش!