تبليغاتX
کــلاغ -

 

دوستم میگه اینایی که نوشتی قابل اجرا نیس . من الآن چند روزی میشه که از تب و تاب

 

نوشتن افتاده م . دندان درد بهتره . من بدتر. موزیک گوش میدم در حالیکه همه دارن میرن

 

 عروسی . من از هر تجمعی بیزارم . در این یه مورد با جمهوری اسلامی اشتراک داریم.

 

 زنده باد اتاق یه وجبی . تنها و خالی . من پرش نمی کنم . گاهی فکر می کنم که لابد از ما

 

گذشته . من برای پــُر کردن زیادی پیرم . چند وقته به عصا فکر می کنم . چند وقته چشم ام

 

آب نمی خوره . چند وقته آغاز نشده م . چند وقته راه نرفته م . چند وقته خودمو توی آینه

 

 ندیده م . مادر بزرگمو ندیده م . پدر بزرگمو هیچ وقت ندیده م .

 

 پدرم هیچوقت نبود . وقتی بود ، پدر نبود . 

 

و من بین نیست ها شکل گرفته م . بین سکوت هام . بین هجاهام .

 

گاهی شکل لیوان شده م .

 

گاهی شکل دود رفته ام هوا .

 

گاهی بی شکل مانده م تنها تنها .

 

و من بین بی شکلی خودم شبیه هیچ شده ام .

 

و من شبیه ِ هر شده ام .

 

شبیه قسمت پیر لیوان شده ام .

 

سرکش شو و سرم بکش!

 

 

+ نوشته شده در 24 Apr 2008ساعت 19:28 توسط کلاغ |