دندان عصب کشی شد. الآن خوبم .
امروز رفتم کارگاه عبدالحی شماسی . ![]()
بیخود وقتمو هدر دادم .
هنوز تعریفشون از نمایش یه تعریف نخ نما شده ی بیخوده .
به امیر رضا کوهستانی هم هرچی دلشون خواس گفتند!!
گفتند این اتفاقات گذار هستند و به زودی فراموش میشن .
شماسی گفت : چطور ممکنه نمایشی که از ابتدا تا انتها گفتگوی صرف است برای تماشاگر آلمانی یا فرانسوی دلپذیر باشد؟
و ادامه داد : تئاتر با یک حادثه شروع میشه . و هیچ نمایشنامه ی معتر جهان نیس که با دیالوگ شروع بشه .
عبدالحی شماسی لازمه اتفاق نمایشی را در حرکت دانست و گفت یک حادثه ای اتفاق میفته و شما رو از نقطه ی آ به نقطه ی بی می بره .
انگار که اتفاق نمایش قرار است فقط در محور ایکس ها حرکت کند . انگار که حرکت فقط حرکت فیزیکی است .
شماسی گفت خصلت های یک فرد او را می سازد . گفت اگر قرار باشد کسی را به یاد بیاوریم می گوییم : فلانی رو یادت میاد ؟عجب بچه ی تیزی بود . یا عجب ادم خسیسی بود .
وی فقط از گفتگو دیالوگ را قبول دارد و معتقد است نمایشنامه ای که فقط دیالوگ است عمومن بگو مگو دارد و از بگو مگو هیچ چیز گیر تماشاگر نمی آید !! یا اعتقاد دارد بگو مگو هیچ اطلاعاتی را منباب شخصیت ها بیان نمی کند !
و خیلی حرفای دیگر ...
فردا و پس فردا کارگاه که بیشتر شبیه سخنرانی آقای شماسی بود ادامه دارد .
فردا جمعه قرار است راجع به ساختمان نمایشنامه صحبت شود و هنرجویان نمایشنامه های خود را بخوانند و آقای شماسی نقد کنند .
من شاید ( احتمال زیاد ) نرفتم . اگر خونه می موندم لااقل یکی از نمایشنامه های نیمه تموم مو تموم می کردم .
راجع به نمایشنامه های تک نفره هم صحبت شد .